پایگاه اطلاع رسانی دکتر محمدرضا مهدیار اسماعیلی

 مختصات استعماری پسابرجام

 

دکتر محمدرضا مهدیار اسماعیلی و علی ملکی*: "استعمار همیشه دو چهره داشته، یکی ظاهر آن و دیگری باطن آن و در هر دوره ای برای اجرای سیاست های خود به فراخور حال از آن چهره که مطلوب است بهره می برد!" ویلیام هایلند

امروز پس از گذشت زمان معنادار از امضای آنچه موسوم شد به «برنامه جامع اقدام مشترک» که ای­کاش لااقل پای همین کلمه مشترکش می­ایستاند- ، دیگر دولت نیز پذیرفته است که وفاداری آمریکا به برجام مطابق با ادعاهای مطرح شده نبود. اما چه عاملی موجب شد تا آمریکا به تعهدات خود عمل نکند؟  

همان زمان که در اوج مذاکرات مشاهده می شد که دولت آمریکا پای میز مذاکره یک مدل سخن می­گفت و برای ملت خود نوعی دیگر، خوشبینانه به ملت ایران گفته می­شد که آن سخنان خطرناک تنها برای «مصرف داخلی» است و واقعیت ندارد. اکنون روشن شده است که نه تنها آن حرف ها برای «مصرف داخلی» نبود بلکه بر اساس آنچه من آن را اینجا «برنامه جامعه اقدام مشکوک» آمریکا می­نامم، تعیین سرمشق برای دولت ایران در راستای طلب همکاری «مشترک» ازسوی ایران برای «مصرف خارجی» ظرفیت های بین المللی ایران در جهت تحقق «برنامه جامع اقدام مشترک» برای آمریکا بود!

امریکا کشوری است که همواره داعیه مدیریت جهانی را داشته است. این ادعا مشخصا در خاورمیانه نیازمند سلطه به منابع انرژی است. از همین رو است که هرگاه سربرگرداندیم و نگاه به خلیج فارس کرده ایم، ناوهای آمریکا در این قلب انرژی فسیلی جهان در حال پرسه زدن بوده اند.

با روی کار آمدن دولت باراک اوباما اما سیاست های خارجی امریکا به ظاهر تغییراتی کرد. از جمله اینکه مداخله مستقیم نظامی جای خود را به تاکتیک موازنه قوای منطقه به نفع اسرائیل داد. در این روش امریکا تصمیم گرفت صحنه رقابت منطقه­ای را طوری طراحی کند تا دو جناح اصلی آن، قدرت یکدیگر را خنثی کنند و از قِبَل این درگیری، امریکا و هم پیمان اصلی اش رژیم صهیونیستی منتفع شوند؛ برنامه قرار بود طوری طراحی شود تا بی آنکه لازم باشد دولت آمریکا مستقیما -مانند تجربه تلخ افغانسان و عراق- وارد میدان شود، صحنه منطقه در راستای حفظ منافع استکباری سامان یابد. در این راستا امریکا حمایت سیاسی و نظامی اش را از عربستان و هم پیمانان ثروتمند حاشیه خلیج فارس به عنوان یک قطب قدرتمند در منطقه ادامه داد و از سوی دیگر تلاش نمود تا با لغو تحریم های اقتصادی علیه ایران ، این فرصت را برای ایران فراهم کند تا با فروش نفت و مبادلات تجاری با جهان به روند طبیعی خود بازگشته و به عنوان قطب قدرتمند دیگر منطقه، سیاست های خود را که از نظر ایدئولوژیک درست در نقطه مقابل عربستان قرار دارد ، دنبال کند.

در قالب سناریو فوق ، در صورتی که تقابل سیاسی و جنگ های نیابتی در عراق و سوریه بین دو قطب قدرتمند منطقه ادامه پیدا کند، به طور طبیعی ممکن است توان هر دو قطب صرف نزاع فی مابین گردد و در نتیجه اسرائیل امن ترین روزهای خود را سپری می کند! در این سناریو وقوع نزاع مستقیم بین ایران و سعودی به معنای آن است که اسرائیل مهمترین دشمن خود را درگیر سعودی ها کرده و می­تواند بدون تهدید و هراس سیاست های خود را در منطقه دنبال کند! امروز صحنه درگیری های خاورمیانه گواه این مدعاست. حمایت های سیاسی امریکا از عربستان در حمله به یمن از منظر هیچ کس پوشیده نیست. از همین رو است که می بینیم عبدالملک الحوثی، رهبر جنبش انصارالله یمن در سالگرد تجاوز عربستان سعودی به یمن در مصاحبه با شبکه المسیره گفت : عربستان سعودی تحت حمایت امریکا، انگلیس و رژیم اسرائیل به همسایه جنوبی خود حمله کرده است. مشخصاً؛ حضور جدی عربستان در درگیری های منطقه ، امن تر شدن اسرائیل را به دنبال دارد.

حمایت های تسلیحاتی از عربستان و هم پیمانانش و گروه های تروریستی مورد حمایت از آن ها در صدر سیاست های خاورمیانه­ای ایالات متحده امریکاست. «مایکل فلین» مدیر سابق اطلاعات دفاعی پنتاگون در مصاحبه با شبکه الجزیره به صراحت به نقش آمریکا در شکل‌گیری گروه تروریستی داعش اذعان می­کند و می­گوید: رشد گروه‌های افراط‌ گرا در سوریه حاصل یک «تصمیم ارادی» از سوی دولت آمریکا بود.

از سوی دیگر حصول توافق هسته ای و دستیابی ایران به دارایی های بلوکه شده حاصل از فروش نفت در دوران تحریم، فروش نفت و مراودات تجاری با کشورهای جهان ، به ایران به عنوان قطب دیگر منطقه این اجازه را می داد تا به مقابله با سیاست های عربستان و دفاع از کشورهای محور مقاومت در سوریه و عراق بپردازد. صحنه درگیری های سوریه نشان دهنده جنگ های نیابتی بین ایران و عربستان است.

راه انداختن جنگ نیابتی در خاورمیانه اعم از درگیری‌های فرقه‌ای و نبرد با شبکه‌های تروریستی- اولاً منجر به مصرف شدن مهمات ذخیره شده در منطقه و به کار گیری جنگ‌افزارهای نظامی از قبل خریده شده خواهد شد و ثانیا آنها را به خرید تجهیزات بیشتر سوق خواهد داد. نتیجه آنکه بازار فروش سلاح  در آمریکا از رونق نخواهد افتاد و در دورانی که بودجه پنتاگون رو به کاهش است این امر همچنان می تواند چشم‌انداز فروش تسلیحاتی مطلوبی را برای آمریکا به تصویر بکشد و  رقابت تسلیحاتی جدید و خطرناکی را نیز در این منطقه رقم بزند.

ایالات متحده آمریکا البته از مدت‌ها پیش محدودیت‌هایی را برای فروش انواع تسلیحات اعمال کرده بود. این محدودیت ها که عمدتا از ترس ناامن شدن اسرائیل اعمال شده بود امروزه با همراه شدن بیشتر دولت های عربی با اسرائیل، کمرنگ شده است و این فرصت را برای کارخانه­های تسلیحات سازی آمریکا فراهم نموده تا با وسعت عمل بیشتری به اعراب سلاح بفروشند و تراز تجاری آمریکا را با فروش تسلیحات بهبود بخشند. چشم انداز آمریکا از برداشتن تحریم ها به نوعی دعوت از ما برای شرکت در جنگ منطقه بود و این کلید مهم در خواندن بازی آمریکا در چالش برجام است. استراتژی آمریکا برای امضای برجام، هدایت ایران برای سرشاخ شدن با سعودی بود. مساله مهمی که نظام اسلامی به خوبی بر آن واقف است اما دولت تمایلی به باور آن نداشت.

تصور آمریکا از پسا­برجام این بود که ایران با بدست آوردن دلارهای بلوک شده­اش انگیزه کافی برای ورود به درگیری های منطقه ای را پیدا خواهد کرد و آشوب در منطقه و اراده کشورهای سنتی ثروتمند منطقه برای مقابله با ایران برای دستیابی به برتری منطقه‌ای منجر می‌شود تا صنایع جنگ‌افزارها سازی آمریکایی با افزایش فروش خود پیروز نهایی میدان شوند. این در حالی است که سیاست نظامی منطقه ای ایران برخلاف هیجانات جناحی دولت ها، تحت امر فرمانده کل قوای نظامی ایران قرار دارد و به مدد انباشت تجربه چهار دهه برای انقلاب اسلامی، افتادن ایران در این قبیل بازی ها تقریبا محال است.

اما چرا آمریکا تمایل دارد صحنه منازعات فعلی منطقه را بر اساس موازنه موهوم و خیالی خود رقم بزند؟ امروز مهمترین انگیزه آمریکا در ادعای استقبال از لغو تحریم ها مساله­ی درگیر بودن ظرفیت و توان این کشور در خاورمیانه و ضرورت تمرکز این کشور بر روی رشد قدرت های جدید چین و روسیه است. این در حالی است که اکنون بخش زیادی از ظرفیت و توان امریکا درگیر مناقشات خاورمیانه  منطقه است که در حال حاضر به کانون درگیری رقابت های قدرت ها  و تروریسم تبدیل شده است و این کشور را از توجه و تمرکز همه جانبه به حفظ جایگاه اقتصادی خود بازداشته است. به طور کلی می توان گفت که زنگ خطر برای پیشتازی اقتصاد ایالات متحده امریکا در سطح جهان به صدا در آمده است و کشورهای دیگر مانند چین و روسیه در حال رقابت سرسختانه با امریکا و بهبود رتبه خود در اقتصاد جهانی هستند.

ایالات متحده آمریکا از سال 1872 پس از پشت سر گذاشتن بریتانیا خود را به رتبه نخست اقتصاد دنیا رساند و تاکنون ابرقدرت بلامنازع اقتصاد جهان بوده است. در عصر حاضر رشد شتابان اقتصاد چین خطر مهمی برای این جایگاه محسوب می شود.

مجله تایم در گزارشی به قلم مایکل شاومن نوشت "اگرچه گفته می‌شود که ممکن است چین  در سال2017 یا 2028 یا 2030 اقتصاد آمریکا را پشت سر بگذارد، اما واقعیت این است که این کشور در سال 2014 با رشد اقتصادی بالای 7درصد خود توانست اقتصاد آمریکا را با رشد اقتصادی زیر 3 درصد پشت سر بگذارد. با توجه به اطلاعات موسسه‌های امریکن اینترپرایز و بنیاد هریتیج، سرمایه‌گذاری‌های خارجی چین در طول سال2013 به رقم  80 میلیارد دلار رسیده که این رقم نسبت به رقم 10 میلیارد دلار سال2005، افزایش قابل‌توجهی را نشان می‌دهد. در این میان آمار جالب توجه دیگر این است که آمریکا مقصد اول سرمایه‌گذاری‌های خارجی چین بوده و حدود 14میلیارد دلار از این سرمایه‌گذاری‌ها در طول یک‌سال در آمریکا انجام شده است و به نظر می رسد این روند تا مدت‌های طولانی ادامه خواهد داشت.

بانک جهانی  بر اساس گزارش اخیرش از احتمال جایگزین شدن چین با آمریکا در سال 2019 خبرداده است. برای درک بهتر این موضوع چند شاخص مهم اقتصادی را بین دو کشور امریکا و چین مورد بررسی قرار می دهم .

·  ميزان صادرات آمريكا در سال 2012، 1.6هزار ميليارد دلار و ميزان صادرات چين 2.5 هزار ميليارد دلار بوده است.

·  نرخ بيكاري در آمريكا تا سال 2012 حدود 8.2 درصد و در چين اين رقم در همين سال به 6.4 درصد رسيد.

·  رشد توليد ناخالص داخلي آمريكا در سال گذشته 2.2 درصد و چين 7.8 درصد اعلام شده است.

همه­ی این آمارها و پیش بینی ها تهدید جدی برای ایالات متحده امریکا محسوب می­شود. حاکمیت فعلی این کشور به این نتیجه رسیده است که حضور مستقیم در خاورمیانه بخشی از تمرکز و توان این کشور را درگیر کرده و آن­ها را از توجه به مسائل اقتصادی که چالش اصلی در جهان آینده است بازداشته است. رقابت با غول­های اقتصادی جهان نیازمند استفاده از همه­ی ظرفیت و با تمام توان است و  این میسر نمی­شود مگر با خروج مطمئن و ایمن این کشور از خاور میانه. اکنون آینده سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا به طور اجتناب‌ناپذیری به چگونگی رویکرد ایالات متحده در قبال ایران گره خورده است و ایران نقشی تعیین کننده در فرجام استراتژی آمریکا در خاورمیانه دارد.

واگذاری مدیریت به هریک از دو گزینه منطقه ایران و عربستان اهداف استراتژیک امریکا را به خطر می اندازد . از همین رو توازن قوا و درگیری این دو گزینه در جهت موازنه شدن منطقه راه حلی است که امریکا می­تواند روی آن تا مدت ها تکیه کند. از این رو آمریکا نیازمند این بود که ایران را جهت مقابله با عربستان به صحنه رقابت بازگرداند و این میسر نمی شد مگر این­که تحریم های اقتصادی و فشارهای سیاسی را از روی ایران برداشته شود.

اکنون پس از امضای برجام و مشاهده شیوه­ی هوشمندانه­ی ایران در برخورد با وقایع منطقه، آمریکا به روشنی دریافته است که برجام آن درستاوردی را که تصور می­شد دیگر نداشته باشد و طبیعی است که در این شرایط "آمریکا در اجرای برجام جدی نیست". این جمله آخر اگر چه سخن وزیر خارجه دولت یازدهم است اما اگر وقوف بر آن در طول مذاکرات برای ایشان حاصل می شد قطعا امروز قلب رآکتور آب سنگین اراک خوشبینانه پر از سیمان نشده بود.

....................................................................................

پی‌نوشت

* دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی دانشگاه علامه طباطبائی (ره)



صفحه اینستاگرام دکتر محمدرضا مهدیار اسماعیلی را دنبال کنید؛

https://www.instagram.com/mrmi_ir/


 Mohammad Reza Mahdiyar Ismaili  http://mrmi.ir © 2016. All Rights Reserved.

 webmaster@mrmi.ir